ندانستن؟ نتوانستن؟ یا... نخواستن؟(۲) ("مدیریت" کن تا "مدیریت" نشوی)
نشست (حکمرانی در بنبست "دیوانسالاری"اصلاحناپذیر؟) _ ۱۳۹۵
بسمالله الرحمن الرحیم
حضرت رضا(ع) سر هر سفرهای میآمدند بهترین غذای سفره را برای فقیرترین اشخاص جدا میکردند اولاً میگفتند همه با هم سر یک سفره باشند سفره مسئولین و سفره کارمندان و سفره مردم و سفره فقیر و غنی نداشتند هرجا میبینید یک چیز جدایی برای مسئولین و یک چیز جدایی برای کارمندان است آن اسلامی نیست. در جلسهای اگر کافر میشد، متوجه نمیشد چه کسی پیامبر است. اینها سنت پیامبر است اینها را روی منبرها میگوییم اما در عمل به آنها کاری نداریم. طرف میگفت «أیکم محمد؟» کدامتان محمد هستید؟ اینطور پیامبر اکرم متواضع و خاکی مثل بقیه بود. اصلاً این رسمها نبود که کارمندان چه بروند آنجا، فلانیها بروند آن اتاق، بزرگان بیایند سر این سفره! ما اصلاً چنین چیزهایی را در سنت پیامبر و اهلر بیت نداریم. بحث امنیت فرق میکند تا جایی که امنیت رعایت بشود اما گاهی بحث امنیت نیست بحث تشریفات است. ادا و اصول است. باید فضا را برای انتقاد مردم طوری مهیا کنیم که جرأت کنند وقتی داری حرف میزنی از گوشه مجلس بلند شود و بگوید خودت که مسئول فلانجا هستی چه کار کردی؟ طرف جزو خوارج است. خوارج انشعابیون از خط علی(ع) هستند افراطی که علیه علی شورش کردند. حضرت امیر(ع) دارد سخنرانی میکند از گوشه مسجد بلند میشود و میگوید «أیها المدعی ما لم یعلم» به علی میگوید ادعای میدانم میدانم میکنی هیچی هم سرت نمیشود و راجع به همه چیز هم حرف میزنی. ادعای همه چیزدانی میکنی ولی نمیدانی. اصلاً سؤال نمیکند توهین میکند. بعضی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) میروند که او را بزنند بیرون بیندازند حضرت امیر(ع) میفرماید دست نگه دارید. «إن الدین لایقوم بالتیش» دین با خشونت و سرکوب پیش نمیرود. بعد به او رو میکنند و میگویند اگر سؤالی داری بپرس «إسئل به کل لسانک» با همه پهنای زبانت سؤال کن یعنی هرچه دلت میخواهد بپرس. تهمت نزن، فحش نده، دروغ نگو، سوال کن به تو جواب میدهم. بعد فرمود تا شما این جلسات را بهم بزنید و این کارها را بکنید من تحملتان میکنم با من هم مخالف هستید من را هم قبول ندارید حقتان از بیتالمال محفوظ است به مسجد مسلمین هم میتوانید بیایید یعنی ما تکفیرتان نمیکنیم. حقوق مادیتان را هم از حکومت مثل هر شهروندی میتوانید بگیرید. اعتراض هم بکنید. اما وقتی قانونشکنی کنید بخواهید درگیری و کشتن و آتش زدن بکنید و درگیر شوید آن وقت با شما درگیر میشویم. بعضیها رفتند او را بزنند حضرت امیر(ع) فرمود ولش کنید او فحش داد حداکثرش هم این است که شما هم فحشش بدهید. تازه فحشش هم در جنگ صفین با معاویه، حضرت امیر(ع) داشتند سان میدیدند آمدند به خط مقدم دیدند که دو- سهتا از افسرانشان آمدند دارند طرف سپاه معاویه حواله میدهند! فحش میدهند! حضرت امیر فرمود شماها دارید چه کار میکنید؟ گفت آقا حرف میزنیم آنها از آن طرف فحش میدهند ما دیدیم دیگر بحث علمی فایده ندارد داریم صحبت میکنیم توضیح میدهیم موعظهشان کردیم گفتیم تقوا داشته باش، درست باش، آدم باش، چرا جنگ آمدین، ما هرچه میگوییم دیدیم فایده ندارد اینها فحش میدهند ما هم داریم فحش میدهیم. حضرت امیر(ع) فرمودند که «إنی لااحب أن تکونوا سبابین» دوست ندارم که شما فحش بدهید. گفتند خب آقا وقتی فحش میدهند چه کار کنیم بایستیم نگاه کنیم؟ فرمودند نگاه نکن شما همان حرفهایی که میزدید ادامه بدهید شما افشاگری کنید. شما توضیح بدهید که ما چرا داریم میجنگیم و چرا شما نباید بجنگید و توضیح بدهید که چرا ما حق هستیم و آنها باطل هستند؟ گفت آقا یعنی آنها ما به ما فحش بدهند ولی ما بحثهای علمی بکنیم؟ فرمود بله. شما فحش ندهید بحث کنید و جواب بدهید.
خب این، تسامح حکومت دینی امیرالمؤمنین در این حد است. مردم عادی باید جرأت کنند بیایند توی روی مسئولین ما بایستند بپرسند چرا این کار را کردید؟ و آنها هم پاسخ بدهند به این دلیل. باید جواب بدهید. حالا امیرالمؤمنین که جای خود، خلیفه دوم در نطق سخنرانیشان به مردم میگوید اگر من کج رفتم من را به مسیر بیاورید. این تربیت پیامبر است، پیامبر اینگونه امت را تربیت کرده بود. یکی از مسلمانها بلند شد گفت اگر کج بروی با این شمشیر کج تو را راست میکنیم! یعنی تا این حد. بعد هم خلیفه میگوید بله بله درست است اسلام همین است و پیامبر همین را آموخت. این که مردم یا کارمند عادی جرأت نکند که یک سؤالی، نقدی، اعتراضی بکند و بگوید فردا شغلم را از من میگیرند. باید سؤال کنند که شما چرا فلانی را فلانجا نصب کردید و چرا فلانی را عزل کردید؟ این عزل و نصبها را بر چه اساسی انجام دادید؟ این تخصصش بیشتر بود؟ شایستگیاش بیشتر است؟ شجاعتر است؟ پاکتر است؟ یا نه، از بستگان است؟ از دهاتتان است؟ از شهرستان است؟ رفیق است؟ خب باید یک فضایی ایجاد کنید که بشود بیخ خِر تو را بگیرد و بگوید که چرا فلانی را عزل کردی و چرا فلانی را نصب کردی؟ باید جواب بدهید. این ارزیابی و بازرسی و نظارت و حکومت اسلامی میشود. نه این که طرف جرأت نکند نه از مردم نه از کارمند جزء کسی جرأت نکند یک سؤال بکند. عرض کردم مکرر اتفاق میافتد میآید راجع به یک کسی گزارش میدهند گزارش دوتا دور میخورد و روی میز همان شخص میرود. این یعنی این که هیچ کس دیگر انتقاد نکند و هیچ کس گزارش ندهد. این آیه قرآن کریم سرتیتر وظایف بازرسی، ارزیابی و نظارت است. «.....» (نساء/ 58)؛ الله به شما فرمان میدهد که واجب حکومتی است واجب حکومتی است، همان خدایی که فرمان به نماز و روزه داد، همان خدا «... امانات لاهلها» تمام مسئولیتهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، قضایی، اطلاعاتی، تعلیم و تربیتی و رسانهای، همه اینها امانت است برای تو نیستند. اصلاً هرکس یک جایی مسئول میشود و احساس میکند مالک شده، باید این آدم را از آنجا برداشت یا باید آدمش کرد یا باید او را اصلاح کرد یا او را برداشت که فکر میکند من مالک آنجا هستم. هیچ کس مالک هیچ چیز نیست. ما مالک لباس تنمان نیستیم، ما مالک بدن خودمان نیستیم این بدن شما برای خود شما نیست برای همین خودکشی حرام است نمیتوانی بگوییم خودم هستم میخواهم خودم را بکشم! مگر خودت برای خودتی؟ همین بدنتان امانت خداست. شما به بدنتان ضرر بزنید حرام است شما نمیتوانید بگویید این انگشت خودم هست میخواهم آن را قطع کنم برای تو نیست. امانت خدا دست توست. بدن تو برای تو نیست، لباست برای تو نیست، پول توی جیبت برای تو نیست، خانهات برای تو نیست همه چیز امانت است مخصوصاً مسئولیتهای حکومتی – اجتماعی. «الله» به شما فرمان میدهد که امانات را، که همه مسئولیتها و مدیریتها امانت خداست. حضرت امیر(ع) میفرماید: «امانت الله و امانت الناس» هر دوایش را میگویند. میگویند تمام این مسئولیتها امانت است از طرف دو جا، یکی خدا و یکی مردم. یعنی شما هم باید در برابر خدا پاسخگو باشید و هم در برابر مردم پاسخگو باشید. بعضیها میگویند حکومت اسلامی است ما در آخرت پیش خدا جواب میدهیم! آن را که همه جواب میدهند پوست تو را هم میکَنند آنجا نمیتوانید کسی را فریب بدهید. ولی آن کافی نیست. در دنیا باید به مردم هم پاسخگو باشید. حضرت امیر(ع) میفرماید حکومت، امانتالله و امانتالناس است. هر دویش هست. امانت مردم دست توست، مردم نوکر ما نیستند. مدیرانی که خودشان را ارباب مردم میدانند اینها اسلامی نیستند. مدیری که خودش را نوکر مردم میداند او اسلامی است. مدیری که شب برای مردم خوابش نبرد اسلامی است.
ببینید مدیران ما دو – سه تیپ هستند یک تیپ که اکثراً هستند خب ساعت اداری آمدیم کارتمان هم میزنیم و اضافه حقوقمان هم میگیریم پاداش جدید چه میدهند؟ مسافرت میخواهیم میرویم امکانات تفریحی چه میدهند؟ سفر خارجی اگر هست ما را هم در نوبت بگذارید و از این کارها. ساعات اداری تمام شد کارت را میزند. طرف گریه میکند میگوید من از شهرستان آمدم هوا برفی است، شوهرم مریض است، بچهام فلان است از شهرستان آمدم پول کرایه اتوبوسم را ندارم شب نمیدانم چه کار کنم؟ این مشکل من را حل کن. میگوید نه خانم، همه چیز منظم، هر چیزی سر جای خودش! من کارم تمام شده الآن بلیط سینما گرفتم الآن باید بروم سینما آب پرتقال بخورم! خب این یک جور است که اکثر ماها اینطوری هستیم. یک اقلیتی هم که دزد و فاسدند و پای سفره خون سیصد هزار شهید نشستند و میخورند حالا بعضیهایشان با ریش و بعضیهایشان بدون ریش، با اداهای ضد مذهبی و روشنفکربازی. یک دسته اقلیتی داریم آنها مدیریت علوی است و آنها هم کم هستند. حضرت علی(ع) ظهر تابستان است که همه توی خانهها توی زیرزمینها رفتند گرما هست توی کوچهها میرفت، خسته شد توی کوچه زیر سایه درخت نشست. دیدند علی خلیفه مسلمین است گفتند آقا ببخشید اتفاقی افتاده؟ گفت نه. گفتند هوای گرم که هیچ کس بیرون نمیآید شما بیرون چه کار دارید؟ گفت آمدم ببینم نکند یک خانواده فقیر گرسنهای باشند که خبرشان به من نرسیده، نکند یک بچه یتیمی دارد کنار کوچه گدایی میکند، نکند یک دختر فقیری الآن در کوچه باشد، من دارم میگردم که نکند یک کسی با من کاری داشته باشد و دستش به من نرسیده! نتوانسته من را پیدا کند من میخواهم او را پیدا کنم. نکند یک غریبی آمده و جایی در این هوای گرم ندارد. نکند یک بردهای، کنیزی کتک خورده، بیرون آمده و پناهی ندارد. دارم توی کوچهها دنبال آدم مشکلدار میگردم که نکند صدایش به ما نرسیده باشد این علی است. حالا ما بگوییم ما شیعه علی هستیم. کدام شیعه؟ به امیرالمؤمنین(ع) میگویند آقا شما که روزها مشغول خدمت به خلق هستید شبها هم که ساعتها گریه میکنید و نماز میخوانید و ذکر میکنید و گاهی از تضرع در آستان خداوند بیهوش میشوید این چند ساعتی را هم که باید بخوابید که نمیخوابید بلند میشوید مینشینید. علی چه گفت؟ میگوید با خودم فکر میکنم نکند امشب آن سرزمین اسلام یک خانوادهای هستند یک قرص نان ندارد شب گرسنهاند و خوابشان نمیبرد؟ نکند آن طرف کشور – نه شهر- از شهر مطمئن بود، آن طرف کشور در حجاز یا یمامه نکند یک خانوادهای الآن باشد که اینها از نان خاطره دارند نان برای آنها خاطره شده و گرسنهاند آن وقت من شب چطور بخوابم؟ خوابم نمیبرد. این عبارت را گوش کنید در نهجالبلاغه است میفرماید چگونه راضی باشم که به من امیرالمؤمنین بگویند یعنی حاکم اسلامی، «ولا اشارکهم فی مکاره الدهر» در مکاره و مشکلات زندگی کنار مردم و کنار فقرا نباشم و در مشکلاتشان شریک نباشم. این مدیر و دولت اسلامی است. این که بگوییم وقت اداری من تمام شد! خب تمام شد که تمام شد مگر مسئولیت دولتی شغل است؟ اینها شغل نیست مثل آخوندی است. بنده طلبهام. طلبگی شغل نیست. آخوندی شغل نیست بلکه رسالت است. مدیر حکومت اسلامی شغل نیست مسئولیت است. اگر به وظیفهمان درست عمل کنیم پاداش الهی داریم یک حق را اقامه کن یک روز اجرای عدالت مساوی است با چهل روز بارانی که بر طبیعت ببارد. بهار حقوق از بهار طبیعت مهمتر است.
روایت از پیامبر(ص) است که میفرماید مدیران را در قیامت در تابوتهای آتشین میگذارند تا از پسِ پاسخگویی به تمام کارهایی که کردند و کارهایی که نکردند و باید میکردند بربیایند. آن وقت طرف میبیند هر قرونی که کلاه مردم را برداشت، تحت فشار گذاشت، فیلم بازی کرد که از مردم بقاپد، آنجا چطوری از حلقوم مردم بیرون میآورند. منتهی در دنیا هم همین کار را میکنیم همهاش را به آخرت حواله نکن. در دنیا هم باید سیستم بازرسی، نظارت و ارزیابی داشته باشیم که تخلف و خیانت خلاف رسم باشد یعنی ضد گفتمان باشد. گفتمان حاکم یک طوری باشد که از مردم بپرسیم و مردم هم بگویند اینها درست هستند. از مردم سوال کنید که راجع به شهرداری چه میگویند؟ بروید کف بازار، کف خانه، مردم، کارخانه، مردم چه میگویند؟ بروید بپرسید راجع به دادگاهها چه میگویند؟ بروید بپرسید راجع به مالیات چه میگویند؟ حضرت امیر(ع) فرمودند خداوند گاهی پیام خود را از زبان مردم بیان میکند. «یجری علی ألسنتهم» این خیلی حرف مهمی است یعنی بعضی اوقات حرف خدا را از زبان مردم بشنو ببین مردم چه پچ پچ میکنند؟ سر خط را بگیر برو ببین به کجا میرسی؟ باید کاری کنیم که در جامعه مردم نگویند که خدا کند سروکارت به فلانجا نیفتد که به جای عوارض لختت میکنند! سروکارت به دادگاه و دادگستری نیفتد که فلان، هرجا میخواهی مشکلت حل بشود باید یا پارتی داشته باشی یا پول! یک کاری کنیم که مردم یک نسل که دارد عوض میشود دیگر نگویند. بخشیاش راست است بخشیاش هم دروغ است ولی بالاخره در ذهنها هست. نظارت و بازرسی و ارزیابی چنین جایی است. پس همه چیز را امانت دیدن. «إلی أهلها» اهل امانت کیست؟ اصلاً نظارت و بازرسی همین وظیفه را انجام بدهد که رد امانت به اهلش حالا این امانت، امانت مالی و اقتصادی هست، امانت مدیریتی هست، تخصص. اهل امانت، اهل کیست؟ اهل همان کسی است که آن صفاتی که گفتیم داشته باشد: بداند، بخواهد، بتواند. بداند یعنی سواد این کار را داشته باشد، بازرسی یک سوادی میخواهد، همینطوری نیست که، بازرسی فیزیکی که نیست بگویید ما رفتیم همینطوری آمدیم بیرون! مثل اینهایی که گفتند ما 20 رفتیم بازرسی رفتیم هزار میلیارد نیست! اینطوری بازرسی میکنند. 1) بداند. 2) بخواهد. سالم و پاک باشد. 3) بتواند، شجاع و باعرضه باشد. این سهتا صفت را در قرآن میفرماید.
و اصل آن هم این است که جهانبینی افراد باید درست باشد همین تربیت اخلاقی و آموزش اخلاقی که همه ما به این اخلاق احتیاج داریم. از بنده تا دوستان طلبه که هرجایی مسئولیتی دارند. یک وقتی آقای مشکینی درس اخلاق در فیضیه میدادند گفت من نمیدانم شما طلبهها چطوری شب تا صبح خوابتان میبرد! من از ترس جهنم اصلاً نمیتوانم بخوابم! خیلی چیز جالب و عجیبی بود گفت من نمیدانم شما چطوری میخوابید من خیلی وقتها از فکر جهنم شبها خوابم نمیبرد. توی رختخواب میروم همینطور جان میدهم! که نکند آخر سر و کار ما آنجا بیفتد چه میشود؟ بعد زیر گریه میزد. میگفت طلبهها شما نگران روزیتان نباشید به وظیفهتان عمل کنید خدا میرساند. من الآن 20 – 30 سال است نان و ماست میخورم هیچ مرگمم نزده! خب این برای ماها که درس طلبگی میخواندیم شنیدن آن اثر داشت ولی به آن عمل نکردم، ولی حرف ایشان همیشه توی ذهنم هست که کسانی که در حکومت مسئولیت دارند مخصوصاً با پول سروکار دارند این بحثها لازم است و آموزش اخلاقی، آموزش حرفهای و اخلاق حرفهای جزئی از اخلاق اسلامی است بلکه از آن حساستر است. اول این که باید یک آموزش بدهیم که تمام کسانی که جایی مسئولیت قبول میکنند باید این آیه قرآن را به آنها بگوییم که خداوند به شما فرمان داده است یعنی هرجا یک کسی شایستگی علمی یا اخلاقی یا عملی یک کاری را ندارد آن کار را به او بسپاری خیانت کردی به خداوند و به مردم و خلاف امر خداست. از شرابخواری و زنا بدتر است. شراب و زنا به خودت صدمه میزند، اما نااهل بودن و عدم شایستگی و مدیریت غلط به کل امت صدمه میزنی و خیانت میکنی. به همه خیانت میکنی فقط به خودت نیست، آن گناهش حتماً از این گناهش کمتر است. گناهان اجتماعی و حکومتی از گناهان شخصی بدترند چون علاوه بر حقالله، حقالناس را هم ضایع میکند. حقالله یعنی حقالنفس. خداوند که حقوق معنوی ندارد یعنی اینطور که ما حقوق داریم خدا حقوق ندارد، همه چیز حقالله است. میگوید حقالله یعنی حق کسی نیست حق کسی را ضایع نکردی اما حق خودت را ضایع کردی. حق رشد، خودت را نابود کردی. اسم این را حقالله میگذارند در حالی که این هم حقالناس است منتهی ناس آن خودم هستم. در واقع حقالنفس و حقالناس است حقالله به این معنا نباید گفت. حقالنفس یعنی حق تکامل معنوی نفس، مثلاً نماز نخوانی، روزه نگیری، شراب بخوری، حق کسی را ضایع نکردی اما حق خودت و حق تکامل و کمال خودت را ضایع کردی. باید ما طوری تربیت بشویم که مثل امیرالمؤمنین(ع) به صحنه نگاه کنیم. به اشعثبنقیس نوشت، اشعث استاندار آذربایجان بود. آذربایجان هم بزرگتر از این آذربایجان الآن بود یک ایالت خیلی بزرگ بود سه – چهار برابر این آذربایجان بود. به او نامه نوشتند که ببین میروی بیتالمال، مردم ثروتمند، امکانات زیاد است حواست باشد «و من کتاب له(ع) إلى أشعث بن قیس عامل أذربیجان:...» این نامه و فرمان حکومتی را برای او نوشتند و بعد فرمودند هم به خودت حالی کن و هم به کارمندانت «وَ إِنَّ عَمَلَکَ...» این کار، این مسئولیت، این مدیریت و این شغلی که به عهده توست «لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ...» این طمعه و لقمه چربی نیست که به تو افتاده باشد که بگویی آخ جون کجا هم به ما افتاد! مثلاً مسئولیتها را که تقسیم میکنند بپرسند تو کجا افتادی؟ بگویی ما فلانجا افتادیم آنجا خیلی لقمهاش چرب و شیرین است «لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ...» تو را آنجا گذاشتم که به مردم آذربایجان خدمت کنی و عدالت را برقرار کنی. آنجا لقمه چرب نیست که بچاپی! «وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ...» هر مدیریت و مسئولیتی امانتی بر گردن توست که احساس کنی این مسئولیت یک غل و زنجیر است که روی گردنت انداختند امانت است و باید آن را حفظ کنی و سالم برگردانی. حقوق مردم امانت است، شخصیت مردم امانت است، بیتالمالشان امانت است، خانه و ساختمان و زندگیشان امانت است، ناموسشان امانت است. اینها لقمه چرب نیست، امانت است. «وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ...» تو از طرف بالاترت که من هستم آنجا مأموریت داری. مثل این که مأموریت میدهیم که برو فلان جا این کار را بکن برگرد. تو آنجا مأمور هستی و من مسئول تو هستم. «لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِیقَةٍ وَ فِی یَدَیْکَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَیَّ...» تو حق نداری هیچ کاری را در آنجا ضایع کنی. کار مردم را نباید خراب کنی. ضایع کردن یعنی کار را نیمه تمام انجام دادن،کار را خراب تحویل دادن. تمام این کارخانههایی که محصول تحویل میدهند خراب تحویل میدهند و چهار روز بعد خراب میشود باید تعمیر ببری، این خیانت است. در روایت میفرماید این ضایع کردن مال و خیانت است. نظارت و بازرسی باید مواظب باشد کارمندان آن اداره یا هر ادارهای که هست وظیفهای که به عهدهشان گذاشتهاند درست انجام میدهند یا نمیدهند؟ یک تابلو بالای سر هر میزی بگذارند اولاً که در ادارهها در دنیا میدانید که رسم شده اصلاً اتاق اتاق نیست یک سالن بزرگی است و وسطهایش فقط پارتیشن میگذارند و یک فضای نسبتاً مجازی است اتاق اتاق نیست همه همدیگر را میبینند. این یک. دوم این که هر میزی مشخص باشد که کارش دقیقاً چیست؟ چه اشکالی دارد ما این کار را از همین مشهد و خراسان شروع کنیم و تا کل کشور رایج بشود. یک سوله بگیرید و بقیه ساختمانهای شهرداری را بفروشید برود یا بدهید خرج بچههای یتیم کنید که بچههای یتیم و فقرا بیایند آنجا زندگی کنند یا سوله بزرگ بگیریم این را پارتشینبندی کنیم اولاً آنجا معلوم میشود که چقدر کارمند بیخودی داریم که کاری ندارند جز این که بیایند سر کار و بروند ولی خب حالا آنها هم زن و بچه و زندگی دارند در استخدامهای بعدی... بعد روی هر میزی یا بالای سر هر کسی به ارباب رجوع بنویسید که برادر یا خواهر محترم شما با این میز حداکثر ده دقیقه کار دارید. بنویسید که حقوقش را بشناسد. ده دقیقه کار دارید اینها هم کارهای شماست 1، 2، 3. اگر بیش از اینها یا بیش از این کار، معطل شدید یا چیزی از شما خواست با این شماره تماس بگیرید. این کار را جان من بکنید به شرط این که باز نامه آن را برنداری بگذاری جلوی رونوشت خودش! رونوشت به خودت! این یک پیشنهاد. همین کار را بکنید ببینید چه میشود. یک سوله از رئیس کل تا پایین همه کنار هم باشند. روی هر میز بالای سر هر کس خطاب به ارباب رجوع بنویسید که مسئولیت این میز این دوتا کار است. حداکثر زمانی که میتواند سر میز از شما بگیرد یک ربع تا نیم ساعت است کاری که انجام میدهد حداکثر باید تا هفته دیگر به شما تحویل بدهد. اگر خلاف این بود با این شماره تماس بگیرید.
کار سوم، به مردم اعلام کنید که هرکس در هر ادارهای از او رشوه خواست یا او را اذیت کرد یا مسئلهای بود با این شماره بازرسی ما تماس بگیرد و بعد بگویید با یک طور مدرک دست و پا کنی یا در حین جرم، یا سندی کاغذی چیزی. هرکس بتواند یک مورد رشوه یا اختلاس را در یکی از سازمانهای حکومتی و دولتی سرنخ بدهد و کمک کند که این با تعقیب و مراقبت کشف بشود ما فلان قدر جایزه میدهیم البته با سند و مدرک باشد. هم مشکل اداری او را با یک روز حل میکنیم هم تضمین میدهیم که کسی او را تحت فشار و تعقیب قرار ندهد. این دو، سوم به شما جایزه میدهیم. یک جوری میگفتند که انگار تمام این میلیاردها را این کولبرها دارند میبرند بعد معلوم شد که از گمرک رسمی ما دارد اتفاق میافتد یعنی شیرتوشیر هم نیست بلکه خرتوخر است. رسمی است یعنی چی؟ یعنی پول و رشوه میدهند آن هم میبینند چون کسی نه سؤال میکند نه چیزی، اصلاً خبری نیست بیابان است. میگوید خب بالاخره ما هم زن و بچه و زندگی و مشکلات داریم. دیدید رهبری بحث قاچاق را گفتند یک تکانی خوردند و ظرف 4- 5 روز سیصد و چندتا کاتینر گرفتیم بزرگترین محموله تاریخ بعد از انقلاب بوده! خب این هنر نیست معلوم است که تا حالا نمیگرفتید! و الا تا اراده کردی 200- 300تا کانتینر قاچاق گرفتید این یعنی چی؟ این دلیل بر محاکمه شماست. اراده کردید ظرف یک هفته چند صد کانتینر گرفتید حالا باز نمیدانم خبر نمیدهند یا تبلیغات تمام شد باز شده! باشد تا انتخابات بعد. این جریانات که میآیند به انتخابات بیشتر فکر میکنند تا به مردم. یعنی به خودمان بیشتر فکر میکنیم تا به مردم، که ما سر کار باشیم. جناحها و جریانات مختلف باید به مردم بیشتر نگاه کنند. این حقالناس و امانتالناس است، مگر آخرت را قبول ندارید حالا خدا را قبول نداری آخرت را که قبول داری! فرمودند تو نمیتوانی هیچ کاری را ضایع بگذاری کوچک و بزرگ را ضایع کنی. همین قاچاق را شما فرض کنید جلوی واردات را نمیتوانید بگیرید که نشان دادید میشود گرفت ولی بازدوباره آن را ول میکنید. فرض کن نتوانی، جلوی مصرف آن را در بازار که میتوانی بگیری. مردم یک نیروی عظمی هستند. این که بعضیها میگویند اقشار خاکستری، اقشار سیاه و سفید! اصلاً خاکستری چیست؟ این مردمی که شما به آنها خاکستری میگویید همینها تا نیامدند انقلاب نشد انقلابیون که یک اقلیتی بودند مگر کل مردم جنگید؟ یک وقت منزل ما جلسهای بود اعلامیههای امام از نجف رسیده بود بعد اینجا تکثیر میشد که میرفتند توزیع میکردند یکی از بستگان ما خدا رحمتش کند اینقدر آدم خوب و سادهای بود، این دید جلسه تا 3- 4 طول کشید، آن موقع من 12- 13 ساله بودم چایی توی جلسه میبردم و بعد اعلامیهها را میرفتیم پخش میکردیم. آمدیم توی این اتاق، ایشان گفت که چه کار میکنند تا نصفه شب، نزدیک اذان صبح است همینطوری اینها نشستند! گفتم دارند بحثهای سیاسی میکنند راجع به شاه حرف میزنند! گفت درست است که تا نصفه شب مینشینید غیبت شاه را میکنید؟! افکار عمومی مردم ما این بوده، بعد کمکم آمدند ولی اگر مردم ما نمیآمدند انقلابی نمیشد. اگر قرار بود همان 100 نفر – 200 نفر باشند تا آخر باید توی همان سوراخها و زیرزمین یواشکی و توی اتاقها جلسه بگذاریم تا بپوسیم. همینها که میگوییم قشر خاکستری اینها کمکم آمدند تا انقلاب به یک جایی رسید. در جنگ هم بخشی از مردم کمک کردند اما آنهایی که جنگیدند چنده هزار خانواده بودند. شما در خانواده خودتان ببینید از 30تا خانواده چندتایشان جبهه میرفتند؟ یک عده که مخالف بودند یک عده هم نگاه میکردند. ما رفتیم معراج، جنازه 3- 4تا از رفقایم آمده بود گفت خوشا به سعادتتون خداوند این شهد را گلچین میکند همین حرفهایی که میزدند، بعد یکی از این بچهها که بعداً شهید شد گفت داداش بیا ثبت نام کن جبهه برو خدا به تو هم این سعادت را میدهد! ثبت نام بکن بعد بگو خداوند سعادت بدهد. طرف آمده حرم امام رضا(ع) مدام میگوید خدایا یک بچهای به ما بده، مدام گریه میکرد و بچه بچه میکرد، بعد یکی به او گفت مگر شما چند سال است که ازدواج کردید؟ گفت من هنوز ازدواج نکردم! ازدواج نکرده بعد از امام رضا(ع) بچه میخواهد. کارهایی که به ما گفتند ما انجام بدهیم انجام نمیدهیم آن وقت از خدا یک وضعیت سالم میخواهیم آقا یک جامعهای میخواهم، مسئولینی میخواهم، فیش حقوقیای میخواهم که فلان نباشد! خب یک وظایفی به عهدهتان است این کارها را بکنید تا اینها نباشد و الا خودش که روی هوا درست نمیشود. فرمودند من تو را مسئول آذربایجان میکنم ولی تو حق نداری هیچ کاری را ضایع کنی. ضایع کنی یعنی حق نداری نیمه تمام، ناقص، بیحساب و کتاب، غیر علمی، بیدقت و ناتمام بگذاری. تشکیلات این است که هرکس هر کارش را درست تا همان لحظه آخر انجام میدهد یا نمیدهد. روایت داریم کسی که آجر آخر را درست نگذارد کار را درست انجام نداده است.
در روایات ما از اهل بیت(ع) نقل شده و از حضرت عیسی(ع) هم نقل شده، ایشان پرسیدند که به نظر شما در یک ساختمان کدام بخش آن اساسیتر است؟ همه گفتند خب آجر اول، بنیان، شفته، آجر اول را اگر درست بگذاری. حضرت عیسی(ع) فرمودند که نه، آجر آخر. یعنی تو کار را تا 90 درصد پروژه پیش ببری اما آخر آن را درست انجام ندهی انگار درست انجام ندادی. کلنگ میزنی افتتاح میکنی به خیالش که این رمانها را میبُرند و قیچی میکنند کار انجام شده! کلاه خودت را برمیداری یا کلاه بقیه را؟ گاهی هم چند بار یک چیز را افتتاح میکنند! افتتاح مهم نیست اختتام مهم است. حضرت مسیح(ع) گفت آجر آخر نه آجر اول. امیرالمؤمنین(ع) به حاکم آذربایجان میگویند آنجا نروی کار مردم را ضایع کنی. کار آنها را درست انجام بده، وقتی به تو مراجعه میکنند عاشقانه دل بده و ببین چه میگوید؟ بگو این نماینده خداست. این ارباب رجوع از طرف خدا آمده است این را رسول خدا فرستاده است. اینها روایت است. اگر یک کسی بیاید بگوید این شخص از طرف خدا آمده تو چه کار میکنی؟ از جایت میپری. فرمودند مردم معمولی وقتی به رجوع میکنند مخصوصاً هرچه فقیرتر بیشتر، توجه او بیشتر، با احترام از جایت بلند شو و بگو که مشکل شما چیست؟ بعد اگر به تو مربوط نیست نگو این به ما مربوط نیست برو. نه، بلند شو و بگو بیا ببینیم این مشکل شما به چه کسی مربوط میشود آن را کمک کن حل شود.
یک پیشنها دیگر، مردم که به اداره میآیند میگوید اول کدام اتاق بروم؟ میگوییم این اتاق، بعد آن اتاق، و... چرا این کارها را میکنید؟ سیستم تشکیل شده برای این که سیستم کار کند یک کم بنشینید روی آن کار کنید با عقل درست میشود. میخواهد بیاید شهرداری، دادگستری، مالیات هم همین کار را بکنند. می دانید این کار شش مرحله است. شش تا اتاق یا میز باید برود و ششتا کار را انجام بدهد. چرا خودش برود؟ بگویید کل مدارکی که باید تحویل سیستم بدهد، بدهد سه هفته بعد بیاید از سیستم تحویل بگیرد. نه این که هر میز و هر اتاقی و هر بخش مستقیم با شخص سروکار داشته باشد. اصلاً اداره یعنی همین، بوروکراسی عقلانی یعنی این. بگو ما این کار را میخواهیم انجام بدهیم اینقدر از شما پول میخواهیم، این هم مدرک، و... تمام. هر وقت هم کاری داشتیم با شما تماس میگیریم. سیستم از او تحویل بگیرد و خود اتاقها با هم انجام میدهند لازم نیست با هم باشند از توی سیستم انجام میدهند و بعد که نهایی شد زنگ بزند بیا تحویل بگیر. کاری را که ما اینجا 3 ماه یا 6 ماه معطل میکنیم دو هفته انجام شد.
یک کسی از فرانسه آمد توی مشهد سرمایهگذاری کند گفته بود که من میخواهم اینجا دوتا بیمارستان خیریه بسازم منتهی میخواهم در محله خودمان که بودیم که مردم فقیری هم دارند میخواهم آنجا بسازم. این کار را اینجا طبق ماده فلان، قانون فلان ... خلاصه اینقدر او را پیچوندند تا طرف گفت غلط کردم! همین پولش را برد توی فرانسه دوتا بیمارستان الآن ساخته، خیریه و مجانی. میخواست توی مشهد امام رضا(ع) بسازد. گفت دو – سال من را از این ماده به آن ماده، از این قانون به آن قانون، از این اداره به آن ادره دواندند آخرش هم نگذاشتند. من آمدم اینجا تا به اینها گفتم من میخواهم مجانی برای شما بیمارستان بسازم سریع نقشه را گذاشتند و گفتند ما توصیه میکنیم این 7- 8 جا باشد شما خودتان نظر خاصی دارید؟ من گفتم اگر اینجا باشد بهتر است به من نزدیکتر است چون فرزندانم هم پزشک هستند میخواهیم برویم ... گفتند بسیار خوب، وام و کمک میخواهید؟ گفت کل این کارها را که میخواهید مدارکتان را به ما بدهید ما با شما تماس میگیریم! گفت دو – سه هفته نشد تماس گرفتند تمام شد. همان بیمارستانهایی که میخواست اینجا بسازد رفته آنجا ساخته و خودش و بچههایش هم مجانی و خیریه برای بیماران فرانسوی میروند. خب سرمایه را با عقل باید جذب کنیم نیروی ماهر و کار را جذب کن. ما در همین شهر اینقدر بچههای تحصیلکرده دانشگاه و بچههای زرنگ داریم نمیگذارند کار کنند. 50 تا – 100تا بچه مهندس مسلمان دور هم جمع شدند یک شرکتی، کارگاهی، کارخانهای، در صنعت و کشاورزی بسازند ولی بهانههای مختلف به شکلهی مختلف گرفتند. گفت آقا من اگر بروم دزدی کنم راحتتر هستم تا بیایم اینجا کار تولید انجام بدهم! کار تولیدی را گرفتن حرام است باید امتیاز بدهی باید بروی در خانه دستش را ببوسی خواهش کنی که پول داری، مهارت و تخصص داری بیرون بیا کار کن، مشکل ما در تحریمها نیست مشکل ما در این چیزهاست. حالا تحریمها را هم دیدید که این همه حرف زدند، آمریکا، و قول و وعده داد، آخرش هم یک دو نیم میلیاردی هم این وسطها نه یواشکی بلکه علنی برداشت به جای این که بدهد 5/2 میلیارد هم برداشت گفت فعلاً اینها برای خودمان باشد تا بقیهاش که بقیهاش را هم نمیدهند. اعتماد به آمریکا و این که منتظر بنشینیم تا شاید اینها کمی به ما پول بدهند. کدام پول؟ اینها دنبال منافع شما نیستند اینها دنبال منافع خودشان هستند کلید مشکلات ما آنجا نیست. کلید اینجاست. در همین شهر بچههای متخصص دانشگاهی دارید که تشنه کار هستند و برای کارهای تولیدی اقدام کردند و نشد! دیدند ضررش از استفادهاش بیشتر است برگرداندند. اگر این مشکلات را حل کنیم ... حضرت امیر(ع) فرمودند من تو را آنجا مسئول میدارم اجازه نداری آنجا کار مردم را ضایع کنی. ضایع کردن کار مردم یعنی ضایع کردن وقت مردم، پول مردم، تخصص مردم، از آدمهایی که ما حسابشان نکردیم. اینجا به آنها کار ندادیم رفتند توی کمپانیهای بزرگ غربی، مقامات بالای این کمپانیها را به آنها دادند. بعد طرف خودش مذهبی است از آنجا میگوید من دلم برای امام رضا(ع) تنگ میشود. چون اینجا صد برابر حقوق را میگیریم. میگوید من در ایران نتوانستم کار تولیدی بکنم ولی در فلان کمپانی در آمریکا من را شناخته و فلان مقام و مقامات بالا را دارد. در همین افغانیهای مشهد، بعضی از این بچهها در همین مشهد بزرگ شدند، زندگی کردند، تحقیر شدند، توهین شدند، اذیت شدند. بعضی از همینها استادان دانشگاه از همین بچههای افغانی مشهد هستند. یک پسر و دختری از مجریان بیبیسی مشهد بزرگ شدند رفتند آنجا.
بحث ما باقی ماند، نمیدانم باز بعداً بشود یا نشود؟ فعلاً این مقدار را گفتیم. همینها هم زیاد بود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی